1-  مقدمه

امروزه‌ علي‌رغم‌ ايجاد تغييرات‌ عميق‌ در نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ و تغيير درسياست‌ها وبرنامه‌ريزي‌هاي‌ آموزشي‌، بسياري‌ از معلمان‌ در رويارويي‌ با مسايل‌ ومشكلات‌ آموزشي‌ فاقد توانايي‌هاي‌ لازم‌ و اساسي‌ هستند و از روش‌هاي‌ قديم‌ ومهارت‌هاي‌ سنتي‌ و انفرادي‌ براي‌ اداره‌ي‌ كلاس‌ خود استفاده‌ مي‌كنند. همين‌ امرباعث‌ كندي‌ فرايند ياددهي‌ - يادگيري‌ و آسيب‌پذيري‌ امر آموزش‌ شده‌ است‌.

تحقيقات‌ بي‌شمار نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از مشكلات‌ اخلاقي‌ و اجتماعي‌نوجوانان‌ ما حاكي‌ از جذاب‌ نبودن‌ محيط مدارس‌ و كشمكش‌هاي‌ اين‌گونه‌دانش‌آموزان‌ با معلمان‌ و افت‌ تحصيلي‌ آنان‌ بوده‌ است‌. لذا وجود مديريت‌ كارآمدمعلمان‌ و ايجاد شرايط لازم‌ براي‌ تسهيل‌ در امر يادگيري‌ در كلاس‌ درس‌ كه‌ مطابق‌نيازها و ويژگي‌هاي‌ فراگيران‌ باشد، لازمه‌ي‌ جامعه‌ي‌ امروزي‌  و راه‌گشايي‌ بسياري‌ ازمشكلات‌ نوجوانان‌ مي‌باشد.

اين‌كه‌ در فضاي‌ نظام‌ آموزشي‌ فعلي‌ به‌جاي‌ اين‌كه‌ به‌دانش‌آموزان‌ توصيه‌ي‌ نظم‌ وانضباط شود، بايد به‌معلمان‌ يادآوري‌ گردد كه‌ در اداره‌ي‌ كلاسشان‌ از روش‌هاي‌ نوين‌مديريت‌ كارآمد بهره‌ جويند.

معلمان‌ بايد بدانند كه‌ هر دانش‌آموز ويژگي‌ خاص‌ خود را دارد و اين‌ معلم‌ است‌ كه‌با هنر، ذوق‌ و سليقه‌ خود با اتخاذ روش‌ صحيح‌ و در نظر گرفتن‌ تفاوت‌هاي‌ فردي‌آنان‌ درس‌ را آن‌چنان‌ لذت‌بخش‌ و محيط كلاس‌ را آن‌گونه‌ شاداب‌ و با طراوت‌ ترسيم‌نمايد كه‌ فرصت‌ بي‌نظمي‌ به‌دانش‌آموزان‌ خود ندهد.

معلمان‌ با توانمندي‌ مديريت‌ خود مي‌توانند جايگاه‌ و منزلت‌ واقعي‌ خود را حفظكنند. امروز ديگر معلمان‌ با روش‌هاي‌ قديمي‌ و كلاسيك‌ نمي‌توانند روح‌ جستجوگردانش‌آموزان‌ را اقناع‌ سازند، بلكه‌ نيازمند مهارت‌هاي‌ مديريتي‌ مبتني‌ بر اصول‌روان‌شناسي‌ يادگيري‌ به‌شيوه‌هاي‌ علمي‌ و تدريس‌ پويا و فعال‌ مي‌باشند. در اين‌نوشتار سعي‌ شده‌ روش‌هاي‌ مديريتي‌ و اهداف‌ آن‌ بيان‌ گردد. يكي از مشكلات اساسي مدارس بي انضباطي است كه به صورت يك مشكل درجه اول درآمده است. طبق بررسي " في دلتا كاپان گالوپ " نگرش معلمان درباره وضعيت انضباط مدارس منفي است. 50% معلمان ابتدايي و متوسطه موضوع انضباط را با عبارتهاي " كاملا جدي " يا " خيلي جدي " توصيف مي كنند. و معلماني هم كه كار خود را رها كرده اند بيان داشته اند كه 43% علت ترك شغل خود را مشكل انضباط در مدارس عنوان كرده اند.       

اصولا مي توان معلمان را به سه گروه تقسيم كرد:    

1. مداخله گر  2.غيرمداخله گر   3. معتقد به تاثير متقابل   

براساس مشاهدات ولفگانگ و گليك من (1980-1986) مداخله گران معتقدند كه دانش آموز برمبناي شرايط محيطي تكامل مي يابد. در اين نقش، معلم بخشي از شرايط محيطي تلقي مي شود و وظيفه اش اداره محيط با استفاده از اصول شرطي سازي است.   

غيرمداخله گران معتقدند كه براي دانش آموز بايد محيطي فراهم كرد كه در آن براي قرار گرفتن در جاده ي پيشرفت مورد حمايت قرار گيرد و موانع سر راهش هموار گردد. به نظر غيرمداخله گران دانش آموز داراي انگيزه ي دروني است و كافي است كه اين انگيزه پرورش يابد نه اينكه كنترل شود، تا بتواند به بار بنشيند و معلم نبايد تنها نقش كنترل كننده به خود بگيرد.