چکیده

ايلات و عشاير آذربايجان و اران و آسياى صغير كه اندك اندك به تشيّع رو آورده و در خانقاه صوفيان اردبيل از شيخ صفى الدين اردبيلى به اين سو پرورش يافته بودند به دفاع از اين سلسله صوفيه (صفويه) برخاستند. آنان به تدريج از جنبه‏ى معنوى به سياست و حكومت‏گرى كشيده شده و با تشكيل اتحاديه‏ى قزلباش پايگاه عقيدتى و نظامى خود را پديد آورده و به مرور با تقويت آن توانستند شاه اسماعيل صفوى را به پادشاهى برسانند. اين امر تاريخى كه هويت و وحدت ايران را نيز در برداشت در جامعه مقبوليت يافت و نهايتاً سلطنت صفويه، ايران‏گير شد.

اما به سان تمام سلسله‏ها كه در آغاز با انديشه و آرمان به حكومت مى‏رسند و آنگاه از پايگاه‏هاى اصلى ايدئولوژيك خود دور مى‏شوند، قزلباش نيز محو قدرت و نعمت گرديد و در مسايل سياسى و اجتماعى آن چنان دخالت كرد كه سرانجام به آشوب و متلاشى شدن انجاميد؛ به گونه‏اى كه شاه عباس اول آن اتحاديه را در عمل منحل كرد و با تشكيل سازمان شاهسون به گونه‏ى ديگر، سلطنت صفويه را در پناه نظامى‏گرى قرار داد.

واژه‏هاى كليدى: اسلام، تشيع، تصوف، قزلباش، صفويه.